نشود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست
تا اشاراتِ نظر نامهرسانِ من و توست
گوش کن با لبِ خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبانِ من و توست
روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید
حالیا چشمِ جهانی نگرانِ من و توست
گر چه در خلوتِ رازِ دلِ ما کس نرسید
همه جا زمزمهیِ عشقِ نهانِ من و توست
گو بهارِ دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزانِ من و توست
این همه قصهیِ فردوس و تمنایِ بهشت
گفتوگویی و خیالی ز جهانِ من و توست
نقشِ ما گو ننگارند به دیباچهیِ عقل
هر کجا نامهی عشق است نشانِ من و توست
سایه ز آتشکدهیِ ماست فروغِ مه و مهر
وه از این آتشِ روشن که به جانِ من و توست
#هوشنگ_ابتهاج(۱۳۰۶-۱۴۰۱خورشیدی)
#شعر_راستین
سرچشمه: «آینه در آینه، برگزیده شعر ه. ا. سایه» (به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی) رویههای ۳۹ و
۴۰